اهورااهورا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره
آریا کوچولوآریا کوچولو، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 25 روز سن داره

اهورا و آریا نفسهای مامان

اینجا همه چی درهمه

1 .  چند وقت پیش داشتی با اسباب بازیهات بازی میکردی   که یه دفعه اومدی بهم گفتی مامان باطری خوردم گفتم چی ؟؟؟ گفتی باطری توی موبایلمو خوردم گفتم چرا اینکارو کردی؟نمیگی مریض میشی؟ گفتی اشکال نداره بعدا با پی پیم میاد بیرون از دست بچه های امروزی     2.   با هم داشتیم تلویزیون نگاه میکردیم که تو چندتا از این سکه های مبارکباد عروسی دستت بود و باهاشون بازی میکردی وقتی سکه ها رو بهت دادم 5 تا بودن بعد دیدم یکیشون نیست و 4 تا دستته ازت پرسیدم اونیکی رو چیکار کردی؟ گفتی تو شکممه من:   ، خوردیش؟ تو: نه شوخی کردم فقط اونروز ب...
30 خرداد 1393

مگه تو دختری؟

همیشه به وسایل آرایشی علاقه داشتی یه بار حواسم نبود اومدم دیدم داری ریمل میزنی خیلی جالب استفاده کرده بودی انگار خط چشمم کشیده بودی مگه دختری اینقدر عاشق لوازم آرایشی هستی؟   ...
25 خرداد 1393

دومین کوتاهی مو در آرایشگاه

این چند روز تعطیلات رو رفتیم خونه آقا جون اینا(بابای بابایی) این سری عمه طیبه اینا هم بودن و تو و امیر حسین (پسرعمه اهورا) حسابی بازی کردین چون همبازی داشتی دیگه زیاد دور ما نمی اومدی (امیرحسین 1 سال و دو هفته از اهورا بزرگتره) از همونجا هم با بابایی و عمو حامد رفتی آریشگاه و موهاتو کوتاه کردی فقط روز اولی که رفتیم اونجا یه اتفاق خیلی بد افتاد تو و امیرحسین داشتین با عمو وحید بازی میکردین که تو بدجور با پا زدی به صورت عمو وحید طوریکه سرش به شدت با زمین برخورد کرد خیلی حالش بد شد همه مون واقعا ترسیدیم که نکنه خدایی نکرده اتفاق بدی براش بیافته هر چند تا خوب شدنش همگی مردیم و زنده شدیم اما ...
18 خرداد 1393

وقتی خواب امونت رو ببره

روز جمعه از خونه بابام اینا به سمت خونه خودمون برمیگشتیم و تو مشغول خوردن آبنبات بودی همیشه آبنبات جز چیزاییه که میخری منم خیلی بدم میاد چون هم خاصیتی نداره و هم همه جا رو باهاش گند میزنی چند بار برگشتم نگاهت کردم دیدم دراز کشیدی و مشغول آبنبات خوردنی سری بعد که برگشتم دیدم خوابت برده و آبنبات چسبیده به صورتت اینم از قیافه ات:       ...
11 خرداد 1393

یه اتفاق عجیب

امروز صبح اومدم به وبلاگ اهورا سر بزنم اول رفتم سراغ آخرین نظرات،دیدم دوتا از دوستام برام نظر گذاشتن هر دو برای پست واژگان اهورا در سن 3 سال و 1 ماهگی خیلی تعجب کردم آخه این پست برای چند وقته پیشه گفتم چطور هر دو اومدن واسه این پست نظر گذاشتن بعد گفتم شاید اتفاقی به این مطلب سر زدن اما وقتی اومدم تو وبلاگ اهورا دیدم آخرین پستم شده واژگان اهورا آخه من اینو خیلی وقت پیش گذاشتم چطور میشه خودش جاش عوض بشه و بیاد اولین پست؟؟؟؟ مگه میشه خود به خود همچین اتفاقی بیافته؟ تازه تاریخ و ساعت جدیدم براش گذاشته اگه کسی میدونه ممنون میشم راهنماییم کنه چطور باید برگردونمش جای خودش؟ ...
10 خرداد 1393

واژگان اهورا در سن 3سال و 1 ماهگی

کوی دوازه.......................توی دروازه خوالش میکنم..................خواهش میکنم کبد(kabad)....................عقب توتخال(totekhal)..............پرتقال تمپایی..........................دمپایی بیواس...........................لباس ویواگ...........................وبلاگ خوابم میوره(mivareh).......خوابم میبره دیدیدم.........................دیدم شوشن.......................روشن  دسازی.....................دستمال کاغذی خوخار.......................خودکار  آشق......................قاشق نکاشی...................نقاشی سی سک..............سکسکه تعمیرکار.................تعمیرگاه اساسیس.............ا...
1 خرداد 1393
1